آيا اين خودمونيم که مسير سرنوشتمون رو تعيين می کنيم؟   

 

 

 

 

شما مانند رادیویی هستید

 

 

که می توانید ایستگاههای

 

 

زیادی را بگیرید، آنچه دریافت

 

 

می کنید اساسا بستگی به چیزی

 

 

دارد که توجه خود را به آن

 

 

معطوف می سازید

 

" سانیا رومان "

 

 

 

 

اگر تنها ابزاری که دارید یک چکش است خیلی دلتان می خواهد

 

 با همه چیز طوری رفتار کنید  انگار که میخ هستند.

 

" ابراهام مازلو"

 

 

 

 

 

لینک
   آرامش   

 

 

از اضطراب کار مهيا نمی شود

سيل از دويدن است که دريا نمی شود

 

 

 

انسان برای ديدن چهره اش به

 

آب رونده نگاه نمی کند به آب

 

ايستاده رو می کند زيرا تنها

 

آنچه که خود  آرم است می تواند

 

آرامی را به ديگران برساند .

؛ چوانگ تسه ؛

 

لینک
   اشتباه   

 

 

 

ما اشتباه نمی کنیم  صرفا می آموزیم.

" آن ویلسون شِف "

 

 

 

 

بخاطر داشته باشید

 

 

موقعیت در واقع ثمرﮤ

 

 

(( قضاوت صحیح )) است

 

 

قضاوت صحیح ناشی از(( تجربه ))

 

 

و تجربه غالبا

 

 

ثمره (( قضاوت غلط )) است .

 

" آنتونی رابینز "

 

 

 

لینک
   شروع دوباره   

سلام

 

مدت زیادی که مطلب توی وبلاگم نذاشتم  چون  وبلاگم یه مشکلی داشت و

 

 قرار بود که مدیریت پرشین بلاگ حلش کنه ، اما من هرچی منتظر شدم اتفاقی

 

 نیفتاد واز طرفی خیلیا سراغشو میگرفتن و این برام جالب بود که فراموش نشده

 

 

بنابراین ترجیح دادم که دوباره از اول شروع کنم.

 

 

دوست دارم که اولین پست رو با یه داستان آغاز کنم .

 

 

می خوام تو موضوع وبلاگ یه تغییر هایی بدم نظراتتون رو برام بذارین و بگین

 

 که دوست دارین مثل قبل ادامه پیدا کنه یا عوض بشه مثلا با داستانهای کوتاهی

 

 مثل این یکی ، بخونین و نظرتون رو بدین .

 

 

 

من یک سنت پیدا کردم ...

 

روزی پسربچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد . او از پیدا کردن

 

این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد .

 

 

این تجربه باعث شد که بقیه روز ها را هم با چشمان باز ، سرش را بسمت

 

پایین بگیرد ( به دنبال گنج!) . او در مدت زندگیش ، 296 سکه ی 1سنت ،

 

4 سکه 5 سنتی ، 19 سکه 10 سنتی ، 16 سکه 25 سنتی ، 2 سکه نیم

 

 دلاری و یک اسکناس مچاله شده ی 1 دلاری پیدا کرد . یعنی در مجموع

 

 13 دلار و 25 سنت .

 

در برابر بدست آوردن این 13 دلار و 25 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369

 

طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین کمان و منظره درختان افرا در سرمای

 

 پاییز را از دست داد .

 

او هیچگاه حرکت ابر های سفید را بر فراز آسمان ، در حالی که از شکلی به

 

شکل دیگر در می آمدند ، ندید. پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و

 

 لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات ائ نشد .

 

 

 

 

اینم یه جمله البته اگه قبلا ننوشته باشمش:

 

              قضاوت            

 

رئیس سرخپوستان

 

 

خدای خودش را این طور

 

 

قسم می دهد که

 

 

ای خدای بزرگ به من کمک کن

 

 

که هر وقت خواستم

 

 

درباره ی راه رفتن دیگری

 

 

قضاوت کنم

 

 

قدری با کفش های او راه بروم

 

 

لینک